oyaqکانون فرهنگی هنری اویاق (بیدار)-رشت

global iran gilan rasht Jamaran oyaq
oyaqکانون فرهنگی هنری اویاق (بیدار)-رشت

اعضای این کانون متشکل از قومیتهای گیلک،ترک،تالش،تات،لر،کرد و اهوازی در کنار هم با صمیمت فعالیت می کنند.

پیوندهای روزانه

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

دیدار

مدیر سایت | سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ب.ظ

دیدار مدیر کانون اویاق-رشت با آیت الله دکتر سید حسن عاملی عضو مجلس خبرگان رهبری و نماینده ولی فقیه استان اردبیل

کانون اویاق در تمامی زمینه ها باید الگو باشد آیت الله دکتر سید حسن عاملی با توجه به جایگاه سیاسی و اجتماعی همیشه در کنار ما بوده و توصیه های ایشان همیشه مفید بوده  و فرق این بزرگوار با بقیه افراد سرشناس اخلاق  غیر قابل وصفشان است که هر چقدر بگوییم باز توصیف نکردنیست و علاقه ایشان به زبان ترکی و مادری  و دغدغه های جوانان آذربایجان باعث شد تا گروهی را مسئول گردآوری لغتنامه جامع ترکی آذربایجانی بکند



  • مدیر سایت

آذربایجان چهار راه تفکرها

مدیر سایت | جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۱ ب.ظ

آذربایجان چهار راه تفکر ها


وقتی گفتگوهای بین مرحوم اصغر فردی و آقای مهران بهارلی را خواندم به نظرم رسید برای روشن شدن موضوع و حل مسئله به تشریح تفکرها بپردازیم اول باید برای حل مسئله باید صورت مسئله  طرح شود و مورد کنکاش قرار گیرد و از تمام زوایای تاریخی،فرهنگی اجتماعی و ... مورد بررسی قرار گیرد.


امروز در آذربایجان چهار تفکر در جریان است.  1_اسلامگراها ( شیعه)  2_ آذربایجان گرایان تورک گرا 3_ آذری ها

4- توران گراها 


1-  اسلامگراها 


 از زمان ورود اسلام به آذربایجان، اسلام همواره تاثیر عمیق بر بدنه اجتماعی ، فرهنگی و حتی تاریخی آن وارد کرده است و بعنوان شاخصی مهم و تاثیر گذار در آذربایجان بعنوان عنصری مهم عمل کرده است.  جامعه آذربایجان یک جامعه مذهبی، دارای گرایش شیعه اثنی العشری می باشد و نقش بی بدیل آن در جهت رونق و گسترانیدن شیعه و حمایت از مذهب شیعه را عهده دار بوده است و از زمان حاکمیت صفویه اسلام شیعی بعنوان یک عنصر سیاسی وارد دستگاه حاکمیتی شده و حکومت در دست شاه و  شرع  در دست فقها بوده  و یک تقسیم وظایف بین آنها برقرار بوده است و این تقسیم وظایف در زمان قاجار نیز مشهود است و فقها شیعی نقش بسیار پر رنگی در اداره حاکمیت داشتند و نجف اشرف بعنوان پایگاه مهم فقهی برای شیعیان جهان بوده  واز آذربایجان نیز فقیهان بزرگی به جامعه شیعه عرضه شده است  و هیچگاه از آذربایجان نظریه دال بر حکومت سیاسی دینی در تواریخ مشاهده نشده است و اسلامگراها بعنوان مقلد دیگر جاها از جمله نجف اشرف بودند تا اینکه مرحوم عبدلکریم حائری یزدی قم را برای مرکزیت شیعه تاسیس نمود و توانست بستری مهم برای انتقال مرکزیت شیعه از نجف به قم را رقم بزند و مرحوم بروجردی در تثبیت و تقویت آن نقش ارزنده ای ایفا نمود و قم توانست خوراک فکری برای تمام مناطق ایران را فراهم کند و آذربایجان همچنان مقلد فکری از نجف به قم شد.  فقها و بزرگانی از جامعه آذربایجان و نقش بسیار پر رنگی را در قم رقم زدند .

 جامعه اسلامگرای آذربایجانی دارای ذهنیت مذهبی شیعه ایرانی است و عدم توسعه یافتگی فکری و فرهنگی برای آذربایجان بخاطر مقلد بودن این جامعه مرکز گراست و نمیتواند یک پایگاه فکری مستقل مثل قم برای خود قائل شود و بجای تاسیس حوزه علمیه های در سرتاسر آذربایجان میتواند آن را بعنوان تمرکز در یکی از شهرها متمرکز کند و بدنبال تولید کمیت و کیفیت و محتوا برای رونق و ایجاد پیشرفت فکری و بینشی برای جامعه اسلام گرا و پاسخ به جامعه مذهبی آذربایجان کند، شاید بتوان گفت جامعه مذهبی در آذربایجان فقط مقلد است و خود نمیتواند به اجتهاد فکری برسد تا دیگران از او تقلید کنند   و رسیدن به این  نقطه نیاز به پروسه فکری دارد که شاید در نسل های جوان این پروسه فکری تبدیل به نظریه کارکردی شود دو از ذهن نمی باشد.  در آذربایجان اکثریت  قشر مذهبی همواره طرفدار جمهوری اسلامی است.


2- آذربایجان گرایان تورک گرا


 همواره آذربایجان بعنوان یک واحد سیاسی در اعوان تاریخی برقرار بوده و امروز نیز با دو واحد سیاسی منفک، حاصل از عهدنامه های گلستان و ترکمانچای بعنوان جمهوری آذربایجان بعنوان واحد مستقل و بعنوان یک کشور مستقل و واحد دیگر آن شامل سرزمین های تاریخی آذربایجان  در ایران از آن بعنوان ایالت آذربایجان  نام برد ( استان های اردبیل ، آذربایجان های شرقی و غربی ، زنجان، قسمتی از استانهای گیلان، همدان ، کردستان، مرکزی، قم البرز و قزوین)  البته این آذربایجان گرایان نیز به چند دسته تقسیم میشوند.


1-  اذربایجان جزء لاینفک ایران  2-  فئدرالیست ها 3- استقلال طلبان

 

1-2  آذربایجان جزء لاینفک ایران

بعنوان اصلی ترین گروه خواهان اجرای اصل های 15و 19 قانون اساسی و اجرای بی قید و شرط تمام اصل های قانون اساسی هستند و این گروه در بدنه الیت و عوام جامعه حتی در مجلس و تریبون های رسمی حاکمیت طرفدارانی دارد که قاضی پور بعنوان نماینده مجلس و آیت الله دکتر سید حسن عاملی بعنوان امام جمعه اردبیل را میتوان نام برد این گروه به دنبال رسمیت زبان تورکی در مدارس و عدم نگاه تبعیض حاکمیت نسبت به آذربایجان هستند و بیشتر فعالین ملی مدنی در راستای این تفکر مبارزه مدنی انجام میدهند و متاسفانه هزینه هایی را نیز بخاطر خواستار قانون اساسی متحمل میشوند


2-2  فدرالیست ها

این گروه در بین عوام چندان طرفدار ندارد و بیشتر در بین جامعه الیت طرفدار دارد و خواهان تمرکز زدایی و اختیارات بیشتر به استان ها هستند تا با اختیارات که دارند موجب پیشرفت استان های خود باشند، شاید پزشکیان را بتوان مثال زد و او همواره خواستار اختیارات بیشتر به استان ها و عدم نگاه تبعیض امیز نسبت به اقوام و مذاهب است. 


2-3  استقلال طلبان 

این گروه اپوزیسیون که بیشتر در خارج از کشور تمرکز دارد و در داخل نیز طرفدارانی هر چند کم دارد به دنبال استقلال و ایجاد یک واحد

 سیاسی (اوتای بوتای مرکزی تبریز ) است و این گروه بیشتر توسط جمهوری آذربایجان و دیگر کشورها حمایت مادی و معنوی میشود و آقای چهره گانی را میتوان یکی از این فعالین استقلال طلب دانست و شبکه گوناز تی وی و احمد اوبالی سرمداران این تفکر است .


3- آذری ها

تقی ارانی را میتوان اولین فرد در راستای نظریه آذری و توسعه فکری توسط احمد کسروی دانست که این تفکر در دوران پهلوی بعنوان تفکر غالب، رسمی کشور و ایجاد، تولید محتوای کمی و کیفی در این راستا بود که آذری گرایان هم دارای تفکر در ایران و شوروی بودند .

این افراد اعتقاد دارند آذربایجان سرزمین تاریخی و زبان باستانی آن پهلوی بوده و جزو زبان های فارسی بودند و با آمدن مغول ها زبان آذربایجان تبدیل به تورکی شده و این افراد هیچ حیات زبانی برای زبان تورکی قائل نیستند و خواهان نابودی زبان تورکی و آسمیلاسیون زبانی و فرهنگی هستند و جمهوری آذربایجان را آران میدانند و اعتقاد دارند هیچگاه آن طرف ارس آذربایجان نبوده و خواهان بازگشت آن به مام وطن هستند . و در زمان پهلوی  تمام عوامل هویت تورکی اعم از اسم شهرها، رودها، کوهها و ... را کلمات معادل فارسی جایگزین نمودند. این نظریه غالب در پهلوی و حتی حاکمیت جمهوری اسلامی امثال یونسی و منصور حقیقت پور دانست .


4- توران گراها 

این گروه قائل به ملیت تورک در ایران می باشد و با نام تورک ائلی که کوپی پیست تورکمان ائلی در عراق است و مخالف آذربایجان بعنوان ملیت است و اعتقاد دارند آذربایجان توسط استالینست ها بخاطر کم کردن هویت تاریخی تورک ها آنها را بواحدهای کوچک تقسیم کرده که آنها نتوانند باهم پبوند بخورند. آنها اعتقاد دارند تقسیم تورک ها به واحد های دیگر از قدرت و انسجام آنها می کاهد و تقسیم آنها در خارج در زمان استالین ( ازبک، قزاق، ترکمن، آذربایجان، تاتار و ...) یک ملت را به شاخه های مختلف تقسیم کرده و در داخل ایران نیز ( آذربایجان، قشقایی، خوراسان، افشار، خلج، بیجاقچی و ...) از پیوستگی تورک ها بعنوان ملیت تورک آنها را با تجزیه از هم جدا کرده و از نقش تاثیر گذاری تاریخی آنها جلوگیری شده است اگر تورکها در ایران خواهان قدرت هستند باید از منطقه گرایی بپرهیزند و همه آنها زیر نام ملت تورک جمع شوند و در همین راستا در ایران فراکسیون تورکها در مجلس با اعضا زیادی تشکیل گردید.

 تئوریسن این نظریه آقای مهران بهارلی با تولید نوشته ها و ارائه اسناد تاریخی سعی در جا انداختن تورک ائلی می باشد، و افرادی نظیر نظمی افشار  بعنوان رهبر  اتحادیه تورکهای ایران که ساکن خارج است دنبال این تفکر هستند و بنظر میرسد این گروه با نوشته های خود تمام شخصیت های تاریخی آذربایجان را با نقدهای سیاه اعم از بابک ، ستارخان، پیشه وری ، خیابانی و انکار آنها خواهان جایگزینی افراد قائل به تفکر تورکی هستند. و این تفکر بیشتر شبیه تفکر تورکهای جوان در عثمانی می باشد و عنصر ترکیت بعنوان یک عنصر نژادی و زبانی میتواند تورکها را باهم متحد کند.


نقد حق هر کسی است و نقد سازنده به تولید کیفیت منجر میشود.


✍ تولیرلی از رشت 




  • مدیر سایت

مصاحبه اختصاصی نشریه دانشجویی #آژیر با #محمد_رحمانی_فر در خصوص #زبان_مادری

(آژیر تنها نشریه دانشجویان تورک دانشگاه شیراز می‌باشد.)

1- مهر ماه 94درحالی از راه رسیده است که ممنوعیت زبانهای غیرفارسی در ایران وارد نودمین سال خود شده است و این زبانها جایگاهی در نظام آموزشی کشور ندارند؛ به نظر شما علت اصلی ممنوعیت زبانهای غیرفارسی کشور در چیست و چگونه میتوان به این ممنوعیت پایان داد و آیا به رفع ممنوعیت زبان های مادری خوشبین هستید؟ 

 ✍️همانگونه که اشاره کرده اید عدم تدریس به زبان مادری و حتی عدم تدریس زبان مادری پیشینه‌ای قریب به یک قرن دارد. بنابراین برای واکاوی علل آن مجبوریم به یک قرن پیش برگردیم. مدارکی در دست است که از اواخر قاجار مخصوصاً از دوره مظفرالدین شاه به بعد، امپراتوری عثمانی تلاشهایی را در جهت نزدیکی بیشتر با قاجار آغاز کرد و همین امر بریتانیا را به تشویش انداخت. در واقع نقش انگلستان در سقوط قاجار و قدرت گرفتن رضاخان غیر قابل انکار است. با روی کار آمدن رضاخان در ایران و شدت گرفتن جنبش ترکهای جوان در ترکیه، مردان پشت پرده عرصه سیاسی ایران تحت تاثیر القائات انگلستان، رضاخان را به ایجاد دولتی متمرکز و اقتدارگرا سوق دادند. به زعم ایشان پراکندگی زبانی در گستره سرزمینی ایران عاملی برای تهدید وحدت ملی تلقی می‌شد و به همین خاطر موضوع وحدت زبان به عنوان عاملی برای تحقق وحدت ملی و سرزمینی مطرح شد که از نتایج شوم آن ممنوعیت زبانهای غیر فارسی در این سرزمین بود. 

 شاید این سوال ارزش آن را داشته باشد که جوابش کمی مفصل‌تر باشد. تا وقتی که ما ریشه‌های واقعی ممنوعیت زبانی را ندانیم نخواهیم توانست تحلیل واقع‌بینانه‌ای از آن ارائه دهیم و در نتیجه نخواهیم توانست راهکارهای عملگرایانه‌ای پیشنهاد دهیم. واقعیت این است که در آن تاریخ نه تنها دربار پهلوی، بلکه خیل کثیری از رجال سیاسی و حتی علمی و فرهنگی، خطر تجزیه ایران را احساس می‌کردند و اولین راهکار برای رفع این خطر را در یکسان‌سازی فرهنگی و زبانی می‌دیدند. ماکس وبر جمله جالبی دارد به این مضمون که تاریخ نتیجه ناخواسته کنشگران آن است. در واقع پان‌فارسیسم در درجه اول فرزند ناخواسته پان‌ترکیسم و در درجه دوم محصول جریانات واگرایانه‌ای همچون پان‌عربیسم، کردگرایی، بلوچ‌گرایی و... بود. نباید واقعیت‌ها را انکار کرد. قبول دارم که با ورود نخستین بارقه‌های مدرنیته به این کشور، اندیشه باستانگرایی و شاهنامه‌پرستی هم در این کشور رشد کرد و می توان آنرا هم از دلایل شکل‌گیری پان‌فارسیسم دانست ولی بیشتر در تقابل با چنین خطراتی بود که چنین اندیشه‌هایی به شدت رواج یافتند. در اینکه کار آنها در محروم کردن ساکنین این مرز و بوم از زبان مادریشان ناپسند و از لحاظ حقوقی خلاف موازین حقوق بشر بود، شکی نیست ولی آنها برای این کار دلایل خاص خودشان را داشتند. هر چند دلایل آنها جنبه سیاسی داشت، نه حقوقی. بنابراین به نظر من تا زمانی که دغدغه‌های سیاسی به وجود آورنده وضعیت موجود رفع نشود، تلاشهای ما هر چند هم حائز وجهه حقوقی باشد به صورت طبیعی نتیجه بخش نخواهد بود.

2- طرفداران سیاست یکسان سازی قومی ، برای زبان فارسی جایگاه ویژه‌ای قائل هستند و آن را برترین زبان ایران و حتی جهان میدانند ، نظرتان در این مورد چیست؟ و بفرمایید که از نظر شما آیا اصولا میتوان زبانی را از زبانی دیگر برتر دانست؟ 

 ✍️این موضوع به هیچ وجه، مبنای علمی ندارد. نه در بینش علمی و نه در بینش مذهبی هیچ زبانی نمی‌تواند برتر از زبانهای دیگر تلقی شود. سوسور که به عنوان پایه‌گذار زبانشناسی نوین شناخته می‌شود، قویاً تاکید دارد که هر زبانی سیستم منحصر به فرد خودش را دارد. 

 البته، موضوع قابلیت یک زبان در رساندن مفاهیم جدید علمی و پژوهشی امر دیگری است که در این خصوص هم زبان فارسی بدون یاری گرفتن از زبانهای عربی، ترکی و غربی قادر به ایفای نقش‌ویژه خود در عصر جدید نیست.

3-از نظر جنابعالی سیاست یکسان سازی قومی چه تاثیری اولا در اتحاد ملل ساکنه ایران باهم و ثانیا در نگرش ملل غیرفارس به زبان فارسی و قومیت فارس داشته است و تا چه حدی در فارس سازی ایران موفق بوده است ؟ 

✍️ اگر قرار بود چنین سیاستی نتیجه بدهد تاکنون باید نتیجه داده بود. ما امروز در عرصه سیاسی با همان دغدغه‌هایی مواجه هستیم که نود سال پیش مطرح می‌شدند. به بیان دیگر اگر قرار بود سیاست یکسان‌سازی فرهنگی خطر تجزیه طلبی را از بین ببرد و عامل وحدت ایرانیان باشد، با گذشت یک قرن چنین هدفی باید محقق می‌شد ولی در عمل می‌بینیم که چنین سیاستی نه تنها هدف مورد نظر را محقق نساخته بلکه دغدغه مزبور جدی‌تر هم شده است. در واقع اجرای چنین سیاستی، بیشتر نتیجه عکس داده و موجب تحریک و حساسیت بیشتر ساکنین غیر فارس شده است.    4-درخصوص تاریخچه زبان رسمی در ایران و همچنین جایگاه زبانهای مادری در تاریخ ایران توضیح مختصری ارائه دهید ، و بفرمایید که جایگاه امروزی زبان فارسی در بین مردم ،شاعران و ادیبان مناطق غیر فارس نظیر آذربایجان نسبت به گذشته های دور چه تغییری کرده است؟ 

 ✍️تا زمان تاسیس دیکتاتوری پهلوی، موضوع زبان رسمی در این کشور مطرح نبوده و تمامی زبانهای موجود به اقتضای شرایط خود مورد استعمال قرار می‌گرفتند. حتی در اولین مدارسی که به سبک جدید در این کشور توسط میرزا حسن رشدیه تاسیس شدند آموزش به زبان ترکی صورت می‌گرفت که کتابهای درسی باقی مانده از آن دوران، گواه این مدعاست. 

 در خصوص قسمت دوم سوال هم باید عرض کنم که متاسفانه افراط و تفریط همزاد همدیگر هستند. آذربایجان بنا به دلایلی از دیرباز مهد بالندگی زبان فارسی بوده است به نحوی که بسیاری از شعرای صاحب‌نام این خطه به این زبان شعر سروده‌اند و آثاری جاودان به این زبان خلق کرده‌اند ولی همانگونه که در جواب سوال قبلی هم اشاره کردم همین سیاست‌های نادرست یکسان‌سازی فرهنگی در آذربایجان نتیجه عکس داده و امروز نسل جدید نویسندگان و شعرای آذربایجانی ترجیح می‌دهند آثار خود را به زبان مادری خویش خلق کنند. در اینکه چنین امری ناشی از علاقه آنها به زبان مادریشان می‌باشد شکی نیست ولی در این میان نقش سیاست مزبور در چنین رویکردی را نمی‌توان انکار کرد. به عبارت دیگر در این خصوص هم پای "حبّ علی" در میان است، هم پای "بغض معاویه"!

5- با این حساب، ممنوعیت زبانهای مادری در ایران چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

✍️ اگر بخواهم پاسخ صریحی به این سوال داده باشم باید بگویم هیچ توجیهی نمی‌تواند داشته باشد. همانگونه که اشاره کردم از دیدگاه حقوقی، این محرومیت نه تنها توجیه حقوقی ندارد، بلکه نقض حق هم محسوب می‌شود. از دیدگاه سیاسی هم عرض کردم که با گذشت قریب به یک قرن هیچ یک از اهداف بانیان این سیاست محقق نشده و تمامی دغدغه‌های آنها هنوز هم به قوت خود باقی است.

6- از بین حق تحصیل به زبان مادری یا حق تحصیل زبان مادری، کدامیک حق ،مطالبه و مناسب جامعه ایران و اقوام و ملل آن است.

 ✍️وقتی پای یک حق در میان است، نباید به بهانه مصلحت اندیشی به قبض و بسط آن حق مبادرت ورزید. هیچ مصلحتی بالاتر از استیفای حق نیست. در همین مصاحبه متذکر شدم که مصلحت اندیشی‌های صورت گرفته در این حوزه تاکنون نتیجه عکس داده است. حق باید به صورت کامل تحقق یابد و اتفاقاً خیر اولی

در همین است و مناسب‌ترین کار هم همین است.

7- جنابعالی نسبت به آینده ایران چند ملله با توجه به تنوع فرهنگی وقومی آن چه نگاهی دارید؟

 ✍️آینده امری جدا از دیروز و امروز نیست. آینده در حالت طبیعی خود محصول گذشته و اکنون ماست. من به هیچ وجه نمی‌توانم قبول کنم که سیاست گذشته و فعلی بدون هیچ مشکلی در آینده نیز تداوم خواهد یافت. امروز، تعداد افرادی که علی‌رغم تمام محدودیت‌های موجود در حوزه زبان مادری فعالیت می‌نمایند

 و حتی با این زبان آشنایی حاصل نموده یا به این زبان مطلب می‌نویسند در مقایسه با گذشته به مراتب افزایش یافته است. این امر علاوه بر اینکه دلیلی است بر شکست سیاست غیر انسانی یکسان‌سازی فرهنگی، نویدبخش آینده‌ای متفاوت می‌باشد.

📕با اندکی تلخیص

بازنشر: 📚بیتیک ائوی: https://t.me/BitkEvi

  • مدیر سایت

گفتگو با جنوا اسپیترمن،استاد زبان شناسی دانشگاه میشیگان

مدیر سایت | جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۲۸ ق.ظ
گفتگو با جنوا اسپیترمن، استاد زبان‌شناسی دانشگاه‌ میشیگان
زبان مادری، هویت انسان را شکل می‌دهد

اشاره: تنها در سال 2000 میلادی که در قرون اخیر، به تاراج اصحاب نسل‌کشی و نژادپرستی رفته است. میراثی بود که سرانجام، انسان به فکر حفظ بزرگترین میراث بشری خویشتن افتاد، 21فوریه را روز جهانی زبان مادری نام نهاده‌اند، روزی برای پاسداشت نیک‌ترین آیات الهی. تنها 12سال از آن روز بزرگ تاریخی در سازمان ملل می‌گذرد. در این 12سال، صدها جلد کتاب و هزاران مقاله درباره حقوق زبانی و زبان مادری نوشته شده است و صدافسوس که حتی یک از این هزاران به زبان‌های مردم ایران ترجمه نشده است. روز جهانی زبان مادری بیش از هر جای دیگری، متوجه کشورهایی است که دارای تنوع زبانی گسترده‌ای هستند تنوعی که به گفته جنوا اسپیترمن، امری طبیعی، میراثی انسانی و سرمایه‌ای اجتماعی است. این گفتگو، بهانه‌ای است

جنوا اسپیترمن، زبان‌شناس و متخصص سیاست‌های زبانی در دوران پسااستعمار است. او علاوه بر انجام تحقیقات بسیار، پروژه‌های زیادی برای حفظ زبان مادری در کشورهای مختلف آفریقایی انجام داده است. جنوا اسپیترمن دراین گفتگوی اختصاصی، ضمن شرح اهمیت آموزش و تحصیل به زبان مادری، از سیاست‌های زبانی که منجر به یکسان‌سازی زبانی می‌شوند، انتقاد می‌کند و می‌گوید: «اگر شما آموزش و ترویج یک زبان را قدغن و غیرقانونی کنید، در نهایت، آن زبان را حذف می کنید و با از بین بردن آن زبان، فرهنگ آن گروه زبانی را نیز نابود می کنید و در نهایت، خود آن مردم را حذف از بین می برید. ممکن است که آنها بصورت فیزیکی از بین نروند اما آنها دیگر خودشان نیستند بلکه تبدیل به دیگرانی شده اند که به زبان و فرهنگ دیگری تعلق دارند.

آنها دیگر موجودیت ندارند.» این استاد دانشگاه میشگان تاکید می‌کند: «وضع قوانینی که سیاست‌گزاری‌های زبانی را اجباری می‌کند، گامی اساسی در جلوگیری از نابود کردن زبان‌ها است.» وی سیاست زبانی آفریقای جنوبی را مثال خوبی در این زمینه می‌داند، کشوری که در آن یازده زبان رسمی وضع شده است.

چرا باید به زبان مادری اهمیت داد؟ اساسا، حقیقت تنوع زبانی چیست؟
تنوع زبانی امری طبیعی در زندگی انسان است. مساله اصلی، به رسمیت شناختن، فهمیدن و البته ارج نهادن به این تنوع زبانی به عنوان یک نظم طبیعی در جهان است. در اینجا تاکید بر روی زبان مادری است چون این زبان، نخستین زبانی است که ما یک نوزاد وقتی از مادر خود شیر می خورد، می شنود که دقیقا به همین، دلیل عنوان زبان مادری به خود گرفته است. این زبان، زبانی است که ما در نخستین دوران زندگی خود فرامی گیریم. این زبان، هویت ما را شکل می‌دهد و حامل فرهنگ ما به آینده است.

بسیاری از زبان‌شناسان بر آموزش زبان مادری و تحصیل به آن زبان تاکید می‌کنند، چرا؟
این مساله که کودکان به زبان مادری خود آموزش ببینند، مساله بسیار مهمی است، به این دلیل که، این زبان، تنها زبانی است که کودکان به بهترین نحو آن را متوجه می شوند. پیشینه‌ تحقیقات در سراسر جهان این مساله را اثبات می کند که موثرترین راه برای آموزش مفاهیم و مهارت ها به کودکان، استفاده از زبان مادری آن‌ها است. این آموخته‌ها، در تمام عمر با او خواهند بود.

ارتباطات انسانی، بیشتر بر زبان متکی است. در این میان، زبان مادری چه جایگاهی دارد؟
آموزش زبان مادری کاملا طبیعی و ضروری است و در ارتباطات انسانی، بسیار مهم و مفید است. البته در کنار آن، انسان ها به زبان مشترکی هم نیاز دارند تا بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

با اینکه تنوع زبانی کاملا یک مساله طبیعی است اما ما انسان ها، به زبان مشترکی نیاز داریم تا با کسانی که خراج از حیطه زبان مادری‌مان هستند، ارتباط برقرار کنیم. اما عواطف و احساسات و اندیشه ها و ارزش ها و مفاهیم اینچنینی، می‌توانند به بهترین‌شکل، توسط زبان مادری هر فرد منتقل شوند و در برخی موارد، زبان مادری تنها ابزار موجود برای انتقال مفاهیم ذکر شده است. من هفته گذشته در مراسم تشییع خواننده مشهور آمریکایی آفریقایی تبار، ویتنی هوستون که بزرگترین خواننده تمام تاریخ بود، شرکت کردم. مادر و خانواده او اصرار داشتند که مراسم مخصوص Homegoing برای او برگزار کنند این واژه در فرهنگ آمریکایی وجود ندارد فهم این مراسم در فرهنگ آفریقایی و در آن زبان، امکان پذیر است که در آن بر این اعتقاد است که یک فرد نمی میرد بلکه به خانه اصلی اش برمی گردد خانه ای که خدا را در آن ملاقات خواهد کرد. به بیان ساده تر، این زبان انگلیسی، مشخصه همان فرهنگ آمریکایی آفریقایی تبار نیست.

انسان موجود اندیشه ورزی است. در این اندیشگی، زبان مادری چقدر مهم است؟
زبان به ما این امکان را می‌دهد که بتوانیم اندیشه‌ها و مفاهبم پبچبده را منتقل کنیم. ما بوسیله زبان می توانیم درباره غیرممکن ها حرف بزنیم که ممکن است هرگز اتفاق نیفتاده باشند و هرگز هم اتفاق نیافتند. زبان، پیشرفته
ای بشر را ممکن ساخته است. بشریت با اتکا به زبان توانسته، گام بزرگی برای پیشرفت‌ بردارد و او را برای همیشه ار سایر گونه‌های حیوانی متمایز کرده و او را به عنوان اشرف مخلوقات مطرح کرده است. صدها سال قبل، فیلسوف بزرگ درباره اساس انسانیت بحث کرده و گفته؛ «من فکر می‌کنم، پس هستم» امروزه در قرن بیستم ما این را فهمیده ایم که این زبان است که اساس انسانیت است و ما را « انسان » می‌سازد. بنابراین من این جمله دکارت عوض می‌کنم و می‌گویم: «من حرف می‌زنم، پس هستم».

زبان مادری چگونه پیوندی با هویت آدمی دارد؟
زبان مادری، تنها زبانی است که انسان ها هویت اجتماعی و روان‌شناختی خود را با آن به دست می‌آورند. این زبان، زبانی است که آنها را ریشه‌های خانوادگی و فرهنگی‌شان متصل می‌کند.

در دنیای کنونی، انسان های بسیاری از آموزش به زبان مادری خود محروم هستند، چنین افرادی، با چه مصائبی در زندگی شخصی خود بخصوص در حوزه عاطفی و عشق ورزی مواجه می شوند؟
زبان مادری، نخستین آموزه‌ای است که یک کودک می‌شوند. حتی برخی زبان‌شناسان بر این اعتقاد هستند که صداهای گنگی که یک کودک از خود بروز می‌أهد جزو زبان مادری او هستند.از نظر تئوریک، هر زبانی که کودک از زمان تولد یاد فرامی گیرد، زبان مادری او محسوب می‌شود. بنابریان، باید به این سوال پاسخ داد که نژاد، قومیت، محل تولد و ...، در پروسه آموزش زبان کجا قرار دارند؟ چه اتفاقی می افتد اگر فرض کنیم یک نوزاد آفریقایی تبار، از مادر خود جدا شود و در دامن یک مادر آمریکایی بزرگ شود و زبان یک آمریکایی سفید را یاد بگیرد؟ از نظر تئوریک، زبان مادری آن کودک، آمریکایی است نه آفریقایی.

اما از سوی دیگر، رنگ پوست و مو و مشخصات اظهری او، نشان می‌أهد که او یک آمریکایی سفید نیست بلکه یک ساه‌پوست است. بنابراین هرچند وقتی صحبت می کند، به زبان یک آمریکایی سفیدپوست درمی‌آید اما خودش سفید نیست و این یک تناقض است و می تواند عواقب عاطفی داشته باشد و مثلا عشق‌ورزی کودک را تحت تاثیر قرار دهد. این موضوع البته درباره فرد سفیدپوستی که در پروسه‌ای، زبان مادری‌اش سفید شده هم صادق است. در این تناقض، در وهله اول، ممکن است ناراحتی‌ها و فشارهای زیادی برای این کودک به وجود آید حتی ممکن است او سوژه جک باشد و توسط گروه های اجتماعی طرد شود.

بنابراین این تناقض یک مصیبت است اگر فرد واقعا بخواهد خود را با شریط موجود وفق دهد و به گروه مسلط تعلق داشته باشد تا مثلا امکان یک رابطه رمانتیک برای او در آن گروه فراهم شود، باید این فرد سیاه‌پوست به تدریج، هویت خود را نیز با فضای سفید تطبیق دهد. این شرایط، شرایط بسیار شرایط دشواری است اما غیرممکن نیست. ما مثال های زیادی را سراغ داریم که افراد از فرهنگ های زبانی مختلف، عشق خود را فراتر از زبان و مذهب و نژاد و ... پیدا کرده اند.

در برخی کشورها، سیاست یکسان‌سازی زبانی پیش گرفته می شود. این رفتارها چقدر ضدحقوق بشری است و چگونه زبان‌های مادری ملت‌ها را نابود می‌کند؟
در شرایط سلطه یا استعمار، زبان گروه مسلط، در جایگاه بالاتری قرار می‌گیرد و در کلیه حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، اداری و سازمانی حاکم می‌شود.این زبان، زبان کتاب‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها می‌شود و همه اسناد، روزنامه‌‌ها، موسیقی، فیلم‌ها و غیره به این زبان نوشته می‌شوند. در این شرایط، زبان مسلط، زبان رسمی دولت می‌شود و خیلی مقدس شمرده می شود و به آن به عنوان زبانی که داری ارزش‌های والای انسانی است، نگریسته می‌شود. چنین نگرشی، تایید کننده نابرابری‌های اجتماعی و ساختاری در جامعه است. این همان چیزی است که زبان‌شناس برجسته‌ای بنام رابرت فیلیپسن از آن به عنوان امپریالیسم زبانی یاد می‌کند.

نژادپرست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی در طول تاریخ تلاش زیادی برای از بین بردن زبان مادری اقوام دیگر داشته‌اند، به نظر شما چگونه باید از این سیاست‌ها جلوگیری کرد؟
سیاست‌گذاری‌های دولتی و آموزشی، زبان گروه سلطه را مسلط می‌کند و دیگر زبان‌های مورد استفاده در جامعه را غیرقانونی می‌کند. باید به این نکته توجه کرد که اگر شما آموزش و ترویج یک زبان را قدغن و غیرقانونی کنید، در نهایت، آن زبان را حذف می کنید و با از بین بردن آن زبان، فرهنگ آن گروه زبانی را نیز نابود می کنید و در نهایت، خود آن مردم را حذف از بین می برید. ممکن است که آنها بصورت فیزیکی از بین نروند اما آنها دیگر خودشان نیستند بلکه تبدیل به دیگرانی شده اند که به زبان و فرهنگ دیگری تعلق دارند. آنها دیگر موجودیت ندارند.

قوانین و سیاست‌گزاری‌هایی که چندزبانی را اجباری می‌کنند، می‌توانند در جلوگیری از نابود کردن گروه‌های زبانی، نقش عمده‌ای ایفا کنند. وضع چنین قانو‌هایی گامی اساسی در جلوگیری از نابود کردن زبان‌ها است. سیاست زبانی آفریقای جنوبی مثال خوبی در این زمینه است. سیاستمداران آفریقای جنوبی یازده زبان رسمی برای کشور وضع کرده اند که شامل
انگلیسی، آفریکن و زبان‌های بومی آفریقای جنوبی هستند که دو زبان اولی(انگلیسی و آفریکن) تنها زبان‌های رسمی دوران آپارتاید بودند.

بطور مشخص، چه کسانی حقوق زبان مادری را تضییع می کنند؟ از منظر حقوقی، جلوگیری از آموزش زبان مادری توسط اقوام مسلط در کشورهای مختلف، چقدر مجرمانه است؟ آیا امکان پیگرد حقوقی وجود دارد؟
مخالفت با آموزش زبان مادری به عنوان یک ابزار می‌تواند باعث شود هزاران کودک که زبان مادری آنها غیر از زبان رسمی کشور است، از آموختن به زبان خود محروم شوند. این مساله باعث می شود این کودکان بی سواد و فاقد مهارت های لازم بار بیایند و نتوانند با خود را با بایسته های جهانی قرن بیست و یک وفق دهند. این افراد همیشه در نزدگی در معرض فقر و نابرابری های اجتماعی قرار می گیرند.

بله، این یک جنایت است. یک جامعه پیشرفته دموکراتیک، قوانینی وضع می‌کند که از چنین سلاخی علیه کودکان جلوگیری شود. برای مثال، در سال 1972 در آمریکا، قانون فرصت های برابر آموزشی، موسسه های آموزشی را مجبور می کند فرصت های برابر را بدون توجه به نژاد و رنگ و جنسیت و ملیت و زبان، برای کلیه کودکان فراهم کند. این همان قانونی است که بر طبق آن، اولیا و مربیان در پرونده معروف «انگلیسی سیاه»، موسسه «ان آربر» را به دادگاه کشاندند. از سال 1977 تا 1979 هنگامی که این پرونده به دادگاه رفت، من با وکلای بچه ها همکاری می کردم. من گروهی از زبان‌شناسان و معلمان تشکیل دادم از آن ها دفاع می نمودم. و نتیجه این شد که آن مدرسه مجبور شد معلمان، به جای اینکه سیاه‌پوستان را احمق فرض کنند، با آنان به طرز شایسته ای رفتار کنند.

بسیاری از زبان‌های مادری در جهان در حال نابودی هستند برای حفظ و ارتقای زبان مادری چه باید کرد؟ راهکار شما چیست؟ دولت ها و روشنفکران جوامع در این باره چه وظایفی دارند؟چگونه می توان اعلامیه جهانی حقوق زبانی را در همه دنیا بخصوص کشورهایی که دارای تنوع زبانی گسترده هستند، پیاده و اجرا کرد؟
در اینجا هم امید وجود دارد و هم احتمال. هرگونه تلاش باید به خرج داده شود تا زبان هایی که کمتر شناخته شده اند و بصورت گسترده مورد استفاده قرار نمی گیرند، حفظ و پاسداری شوند. ما باید مکالمات متکلمین به این زبان ها را ضبط کنیم، قبل از اینکه آن متکلمین بمیرند و این میراث انسانی را از بین ببرند. زبان یک بخش حیاتی از تاریخ انسان است. کمپین‌های ترویج زبان، می‌تواند به گسترش و ترویج ارزش دانستن چند زبان و جایگاه کسانی که به بیش از یک زبان صحبت می کنند، کمک کند. برای مثال، در سانه ها و اجتماعات انسانی باید به این مساله اهمیت داده شود. و همچنین، باید در نزدگی روزمره شهروندان به این مساله تاکید شود که صحبت به بیش از یک زبان، امر شایسته ای است. برنامه های تلویزیونی باید ارزش های زبانی را به عموم جامعه یادآوری کنند. باید تالارهای گفتگو راه اندازی شوند و مباحثاتی در سطح جامعه مطرح شود.

علاوه برآن، باید بیلبوردها، فیلم‌ها و مقالاتی تهیه شود تا ارزش های چندزبانی را تبلیغ کنند. اولیای کودکان، شهروندانی که دغدغه زبانی دارند، نخبگان و روشنفکران و فعالان دانشگاهی و از همه مهمتر دولتمردان، باید با هم متحد شوند و دست به دست هم بدهند تا بتوانند قوانین چندزبانی را تصویب کنند.

برخی ها، آموزش زبان مادری را با مخاطرات امنیت ملی و مرزی، پیوند می دهند، آیا واقعا آموزش به زبان مادری، توسط گروه‌های قومی در درون یک کشور، امنیت کشورها را به خطر می اندازد؟
این عقیده که حرف زدن و آموزش گروه های قومی به زبان خود می تواند، امنیت ملی را به خطر بیاندازند، مسخره است. تنوع زبانی یک سرمایه است نه یک بدهی و یک فرصت است نه تهدید. تنوع زبانی مساله ای است که در واقعیت وجود دارد. یک بخش کاملا طبیعی در زندگی انسان است. هدف و تلاش ما باید این باشد که کلیه گروه های قومی که در یک کشور زندگی می کنند بتوانند با زبان خود صحبت کنند و به آن بنویسند.
  • مدیر سایت

چرا پارس آباد؟

مدیر سایت | پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۹ ق.ظ
✳️چرا نام این شهر «پارس‌آباد» است؟

نام شهر«پارس‌آباد» شاید یکی از اسامی باشد که در آینده‌ای نه چندان دور، افرادی نژادپرست با استناد به آن اقدام به انکار هویت و تاریخ مردمان آن شهر و منطقه خواهند نمود.


تیر ۱۲, ۱۳۹۷

یول‌پرس:

 نام هر منطقه و شهر یا کشوری، وامدار یک فرهنگ، سیاست، تاریخ و روحیه مردم منطقه است که برخلاف نامگذاری‌های سیاسی امروز، در گذشته این اسامی نه از روی یک تصمیم گروهی از مردم یا سیاسیون، بلکه برگرفته از اتفاقات تاریخی و شرایط محیطی و اجتماعی بوده است.
متاسفانه تغییر اسامی بومی در شهرها و مناطق ایران از زمان حکومت پهلویان آغاز شده و سعی می‌گردد تمام اسامی غیرفارسی بطور کل نابود گردد که این سیاست بطور جد در آذربایجان و دیگر مناطق با جمعیت تورک پیاده شده است.
شاید یکی از نام‌هایی که مردم آذربایجان دلیل نامگذاری آن را نمی‌دانند نام شهر «پارس‌آباد» است، چرا که به دلیل تورک‌نشین بودن این منطقه در طول تاریخ، انتساب این نام به قوم «پارس» نمی‌تواند درست باشد پس یا این اسم دارای قدمت تاریخی نیست و یا نام آن در صد سال گذشته تحریف شده است؛ که باید گفت هر دو اتفاق برای نام «پارس‌آباد» دخیل بوده‌اند.
وجه تسمیه «پارس‌آباد»
برای یافتن وجه تسمیه این شهر باید ابتدا به تاریخچه این شهر نگاهی داشته باشیم:
منطقه مغان قدمتی چندین هزارساله از حضور حکام و مردمان تورک را در خود دارد که وجود مجموعه باستانی «شهر یئری» موید همین ادعاست اما شهر «پارس‌آباد» بعد از توجه به کشاورزی مکانیزه در دوره پهلوی دوم (۱۳۳۴) توسط مدیرعامل شرکت شیار آذربایجان، «ابراهیم پارسا‌» تاسیس شده است.
این فرد که مامور مکانیزه کردن کشاورزی منطقه مغان شده بود، اقدام به پایه‌گذاری منطقه‌ای صنعتی و برگرفته از نام‌خانوادگی خودش نموده و آن را «پارساآباد» نامید و بعد از چند سال دو روستای تاسیس شده را به استناد نام دو فرزند خود با اسامی «ایران‌آباد» و «علیرضا آباد» نامگذاری کرد.
نام «پارسا‌آباد» بعد از گذشت چند سال و با دسیسه برخی افراد در مکاتبات اداری به «پارس‌آباد» تغییر یافت.
 
ابراهیم پارسا کیست؟
مهندس ابراهیم پارسا در سال ۱۲۸۴ش (١٩٠۵م) در تهران متولد شد. وی مهندس کشاورزی بوده و شیوهٔ کشاورزی مکانیزه را در ایران معمول کرد. او زمانی استاندار سیستان و بلوچستان و پس از آن در سال ۱۳۴۷-۱۳۴۱ استاندار اصفهان بود.
وی بنیانگذار مدرسهٔ کشاورزی شاه آباد غرب، رییس کشاورزی استان گیلان، سرپرست کلیهٔ کارخانه های شمال کشور بود که با توجه به حاصلخیزی خاک مغان اقدام به مکانیزه کردن کشاورزی این منطقه نموده که سال‌ها بعد زمینه‌ تاسیس شرکت کشت و صنعت مغان گردید.
وی در تاریخ هشتم تیرماه ۱۳۷۵ش (۱۹۹۶ م ) در کالیفرنیای آمریکا فوت کرد.
گرچه نام «پارس‌آباد» برگرفته از نام یک فرد و تحریف آن متولد شده است اما شاید در آینده‌ای نه چندان دور عاملی برای تحریف تاریخ و انکار هویت منطقه باشد.


  • مدیر سایت

روایت جلال آل احمد از بحران آذربایجان و مسله زبان

مدیر سایت | چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۷ ب.ظ

روایت جلال آل احمد از بحران آذربایجان و مسئله زبان


پیش از آنکه به روایت جلال آل احمد درباره "بحران آذربایجان و مسئله زبان" بپردازم ذکر دو نکته کلیدی لازم است تا بازخوانی من از آراء آل احمد سیاقمند باشد و نه معلق در بین زمین و آسمان. نکته اول این است که بحران زبان مادری در عصر پیشا-جمهوری اسلامی یک "معنا" داشت و مسئله زبان در بستر جمهوری اسلامی "معنای متفاوت دیگری" دارد که اگر تمایز بین این معانی قائل نگردیم دچار نوعی تحلیل ایستایی خواهیم گشت. به سخن دیگر، نوع مطالبه در باب زبان مادری در دورانی که جلال آل احمد به آن می پردازد و فرمی که امروز این مطالبه در حوزه عمومی بیان می گردد، تفاوتهای بنیادینی دارند و یکی از آنها شیوه مفهومسازی "زبان مادری" در چارچوب میثاق ملیِ جمهوری اسلامی است که نه تنها این حق را به رسمیت شناخته بل برای عملیاتی کردن آن ساز و کارهای قانونی تعریف کرده است و این پنجره ایی بس گرانقدر است که شاید بتوان آن را تاثیر نقدهای متفکرانی انتقادی چون آل احمد دانست که توانستند بر گفتمان اسلامیستی وارد کنند. نکته دوم که باید به آن توجه داشت این است که مسئله زبان مادری امروز مختص آذربایجان نیست بل 

مقوله ای است که بنیان های سیاستگذاریهای زبانی و شاکله فهم ما از ایرانیت را نشانه رفته است و این تمایزی جدی با شیوه ورود جلال آل احمد به مسئله زبان دارد. حال که این دو نکته مقدماتی را بیان کردم، اجازه دهید به روایت جلال آل احمد از "بحران آذربایجان و مسئله زبان" بپردازم. جلال آل احمد یک گزاره کلیدی را در ابتدای تحلیل خویش از "بحران آذربایجان" دارد و می گوید


"من اگر اغراق نکرده باشم، می خواهم بگویم که صرف نظر از دیگر عوامل اقلیمی و جغرافیایی و تاثیر سیاست های بین المللی، تمام بحران های آذربایجان ناشی از مسئله زبان است" (۱۳۹۵. ۴۲۳). 


به عبارت دیگر، سیاست وحدت ملی ی که بر پایه مفهوم یوروسنتریکی ملت واحد و زبان واحد در دوره معاصر برساخته شده است، شکافهایی را در پیکره جامعه ایرانی ایجاد کرده است که نیازمند بازبینی بنیادین می باشد. البته جلال آل احمد تحولات انقلاب و تاثیر گفتمان اسلامیستی بر فهم ما از ایرانیت را ندید ولی این تحولات موجب گردید که مفهوم زبانی و نژاد آریایی از چارچوب ایده ملت ایران رخت بربندد و ملت ایران در قالبی اسلامیستی 

باز-تعریف گردد. اما با سست شدن بنیانهای اسلامیستی نظام نوین، ایده های باستانگرایانه در قالبهای پسا-اسلامیستی وارد حوزه های سیاستگذاری شده اند و دهه ۹۰ شمسی را باید اوج این گرایشها قلمداد کنیم که علنا از احیای شاهنشاهی ایرانشهری در کانونهای قدرت سخن به میان میآید و این "رجعت ایدیولوژیک" به نوبه خود بحران زبان و هویت های اسطوره ای را جانی تازه در عرصه عمومی بخشیده است- و در این بستر است که بازخوانی روایت جلال آل احمد معنا پیدا می کند. او بحثی را مطرح می کند در باب "زبان ترکی" و "مسئله فراسوی مرزی" و اشاره به ترکیه و جمهوری آذربایجان (که در آن روزگار بخشی از شوروی بود) دارد و استدلالش این است که باکو جذبه ی ایدیولوژیکش به دلیل افول مارکسیسم-لنینیسم از میان رفته است


"و تنها جذبه ی زبانی اش باقی مانده؛ و در آن سوی دیگر مرز نیز که ترکیه است، [اما آنها] ترکی را به لاتین می نویسند ..." (۱۳۹۵. ۴۲۲).


به سخن دیگر، جلال آل احمد می خواهد بگوید که در کنار مشترکات فرهنگی و تاریخی، مفترقاتی وجود دارد که اگر به صورت سنجیده سیاستگذاری گردد به راحتی می توان بحران آذربایجان را حل نمود. سیاستمداران فرهنگی پهلوی که به سخنان او گوش ندادند ولی پرسش اینجاست که راهکار جلال آل احمد برای عبور از بحران آذربایجان چیست؟ پیشنهاد او از جنس فرهنگی است و بحران آذربایجان -و حتی من میگویم برای حل بحران هویتی امروز- را در چارچوب خرد آکادمیک قابل حل میداند و می گوید ما باید 


"دانشگاه تبریز را به صورت مرکز آموزش علوم و فرهنگ به زبان ترکی [درآوریم زیرا علت جذبه ی] اصلی آذربایجانی جماعت نسبت به آن طرف مرز، قضیه ی زبان است و اگر اجازه بدهند که در آن ولایت زبان اول، زبان مادری باشد و زبان اجباری بعدی زبان فارسی، دیگر همه ی این ناراحتی ها [برطرف خواهد گشت و]  ... دیگر هیچ وحشتی از جذبه ی احتمالی فراسوی مرزی در میان [نخواهد بود] ..." (۱۳۹۵. ۴۲۲-۴۲۳).


البته جلال آل احمد به یک موضوع دیگر نیز در این باب اشاره می کند و آن فهم هستی و نسبت آن با زبان مادری است که وقتی در مناسبات اجتماعی سرکوب میگردد موجب انقباض عرصه عمومی و روشنفکری نیز می گردد. چرا؟ دلائل او برای این رویکرد چیست؟‌ جلال آل احمد می گوید ابزار کار روشنفکری کلام و زبان است و غیر فارسی زبان ها در این عرصه کم میآورند (البته او مثالهایی نیز می آورد) و این باعث می گردد که "تن روشنفکری مملکت" (۱۳۹۵. ۴۲۳) 

نحیف تر می گردد زیرا


"اگر توجه کنیم که زبان ادبیات، زبان صمیمیت و کودکی و

گهواره و دامان مادر است و نه یک زبان دوم که زبان رسمی حکومتی ... . آیا تصدیق نمی کنید که با توجه به این که ابزار کار روشنفکری کلام و زبان است، به این طریق قدرت روشنفکری [میلیونها] ترک زبان مملکت یا در نطفه خفه می شود یا وسیله ی عرض وجود نمی یابد یا اگر یافت، به کج روی می افتد؟" (۱۳۹۵. ۴۱۸).


جالب است بدانید، جلال آل احمد تئوری قابل تاملی در باب "سنت پیرایندگان زبان فارسی" در دوران مدرن ایران دارد. او می گوید آیا تا به حال توجه کرده اید به



"تمام الفباء اصلاح کنندگان و زبان پیرایندگان؛ از فتحعلی آخوندوف بگیر تا باغچه بان و کسروی که همه ترکند و آذربایجانی و به احتمال قریب به یقین، چون که هر کدام ایشان فارسی ما را نمی فهمیدند، خواستند فارسی مخصوصی بسازند که خود می شناسند و می سازند" (۱۳۹۵. ۴۱۹). 


به سخن دیگر، فهم ما از زبان و ملیت نیاز به بازنگری جدی دارد و رویکرد آل احمد کماکان قابل اعتناء می باشد.



سید جواد میری مینق



@seyedjavadmiri

  • مدیر سایت
filesell filesell